تو که تنها کسی هستی که جان را در تو می جویم نمی دانم چه خواهد شد اسیرم در دو راهی ها غرورم یکطرف ماند و دل دیوانه ام اینجا چه می شد بشکنم روزی غرور جنس سنگی را بگویم عاشقت هستم بمان با من تو ای زیبا
برگرد... یادت را جا گذاشتی نمی خواهم عمری به این امید باشم که
برای بردنش برمی گردی
با آنکه انتقام از دشمن حرام نیست...در عفو لذتی است که در انتقام نیست
گرچه سکوت بلندترین فریاد عالم است ولی گوشم دیگر طاقت فریادهای تو را ندارد کمی با من حرف بزن...